فردوسی:چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگرگونه شد رسم و راه
تو گویی نتابد دگر مهر و ماه
ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت
ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خوار گشت و هنر شد وبال
ببستند اندیشه را پر و بال
جهان پر شد از خوی اهریمنی
زبان مهر ورزید و دل دشمنی
کنون بی غمان را چه حاجت به می
کران را چه سودی ز آوای نی
که در بزم این هرزه گردان خام
گناه است در گردش آریم جام
به جایی که خشکیده باشد گیاه
هدر دادن آب باشد گناه
چو با تخت، منبر برابر شود،
همه نام ابوبکر و عمر شود
ز شیر شتر خوردن و سوسمار،
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۴ ساعت 14:48 توسط سیما سلیمانی
|